جوانان هستند
هرگاه که دوست داری کسی همواره به یادتو باشدبه یادمن باش که همواره به یادتو هستم. "آیه 152/سوره بقره" 
لینک دوستان

 

 جهت ارتباط با ما و ارایه نظرات ارزشمند خود با این آدرس در تماس باشید:   iran2jang@yahoo.com


آرزویم اینست:"لیت المسلمین یستقیظون من النوم غفله"

کاش مسلمانان از خواب غفلت بیدار شوند.


این هم آدرس اون یکی وبم که سیاسی نوشتم :

www.politics1404.blogfa.com
[ یکشنبه 1389/12/29 ] [ 9:56 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
نوروز يعني نو ديدن / نو شنيدن / نو گفتن / نو خواستن / نو زيستن

و خدا را دانستن !!! اگر اينگونه شديم نوروزمان روز نو خواهد شد.


کسانی که خود بسیارند، نیازی به هموطن ندارند

کسانی که خود آزادند، از زندان به ستوه نمی آیند

آدم های اندکند که به ازدحام نامحتاجند...                  "استاد علی شریعتی"


السلام عليك با فاطمه الزهرا سيدة نساء العالمين

سال گشت شهادت دخت مكرم رسول ا... و همسر مولا علي (ع) تسليت باد.

[ یکشنبه 1393/01/03 ] [ 0:32 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
عشق بدون مقدمه آغاز مي شود

بصورت نياز در انسان نطفه مي بندد

رشد مي كند و بزرگ مي شود تا بالغ گردد

وليكن بدون آگاهي تكامل نميابد!!! (خودنوشت)


توجه کرده اید که عشق...

چه آرام طوفانی مان میکند...؟!؟!


برام هیچ حسی شبیه تو نیست / کنار تو درگیر آرامش ام

همین از تمام جهان کافیه / همین که کنارت نفس می کشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست / تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه / تو زیباترین آرزوی منی

من رو از این عذاب رها نمی کنی / کنارمی به من نگاه نمی کنی

تمام قلب تو به من نمی رسه / همین که فکرمی برای من بسه

.

.

.

از این عادت با تو بودن هنوز / ببین لحظه، لحظه ام کنارت خوشه

همین عادت با تو بودن یه روز / اگه بی تو باشم منو می کشه

یه وقتایی اینقدر حالم بده / که می پرسم از هر کسی حالت رو

یه روزایی حس می کنم پشت من / همه شهر می گرده دنبال تو

من رو از این عذاب رها نمی کنی / کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمی رسه / همین که فکرمی برای من بسه

من رو از این عذاب رها نمی کنی / کنارمی به من نگاه نمیکنی...


 ما آدمها همیشه از عشق حرف می زنیم

و آن را با زیبا ترین کلمات وصف می کنیم

و مقدس می خوانیم اش اما...

وقتی که می آید ساده و بی توجه از کنارش رد می شویم

چرا...؟!؟!

[ پنجشنبه 1392/11/10 ] [ 0:0 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود

افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند

و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند ...            "استاد علي شريعتي"


يه سكانس زيبا از قيلم مختار نامه به روايت ميثم تمار  ...
از چه مي ترسيد اي محكومين در اين دوزخ ؟!؟!
مي ترسيد شما را بكشند ؟!؟! زهي سعادت ...
از اين ذلت ، نكبت و دوزخ رها مي شويد
و به سوي ملكوت خدا مي رويد
كشته شدن در راه خدا سعادتي است كه نصيب و قسمت هر كسي نمي شود
خاص مقربين است ، خاص نور چشمي هاي خداست .
" من احبني قتلته و من قتلته و انا ابية "
"هر كس مرا دوست بدارد او را مي كشم و هر كه را بكشم خود خون بهاي اويم"

اجر كسي كه در راه خدا كشته مي شود پيوستن به خداست ؛
مسلم بن عقيل كشته شد خوشا به سعادتش
به ديدار معشوق شتافت ، خودش را به خدا رساند ...
ما بد بخت بيچاره هاييم كه زنده به عبرت روزگاريم
جا خوش كرده ايم در اين دوزخ و محشوريم با حشرات در سياه چالي تاريك و نمور
بازمانديم از سياحت در خلد برين ، در جنت الماواء ...
بشكنيد اين دروازه را كه حايل شده بين شما و عرش خداوندي
                           به خدا قسم حيات شما در مرگ شماست ...
                                 "يا منصور امن : اي پيروز تو بميران "

در حيرتم از مردمي كه خود زير شلاق ظلم و استبداد به سر مي برند
و بر حسيني مي گريند كه آزاده زيست و آزاده كشته شد.

[ چهارشنبه 1392/08/22 ] [ 1:18 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
خسته ام ، خسته ي اين همه دروغ ...

خيلي سال پيش وقتي بچه بوديم از زبان ريش سفيدان مي شنيديم كه :

"دروغ گو دشمن خداست"

ليكن هيچگاه نشنيديم كسي كه نماز ، روزه و يا ساير واجبات را به جا نياورد

دشمن خدا معرفي  گردد !!!

حتي توي كتابهاي درسي هم اين سخن وجود داشت

و چوپان دروغ گو جالب ترين داستان تخيلي دوران ما در اين خصوص بود .

و پينيكيوي محصول غرب ، نيز محبوب ترين كارتون كودكي ما و آنها بوده و هست.

وقتي كمي عميق تر و دقيق تر نگاه مي كنيم

مي بينيم كه در دين و آيين ما هم اين مسئله نادرست خوانده ميشود ؛

به راستي چرا ؟!

باوجودتاكيدات ملي ومذهبي ،امروزجامعه مابه اين ناارزش وناهنجاردچارشده است؟!

گويي در بسياري مواقع حلال مشكلات اين امر ناپسند و زشت شده !!!

و صداقت تنها در گفتار و نه عمل ، محبوب همه است !!!

و همين عدم وجود صداقت امروز بزرگترين مشكل زندگي و تنهايي هاي گرديده است ...

دروغ گو همه كاره هست !!

دزد است ، دزد حقيقت / قاتل است ، قاتل زندگي / فرببكار است ، فريبكار صداقت /

علت است ، علت تنهايي / تزوير است ، تزوير باورها / كافر است ، كافر الله /

                                      و درد است ، دردي به وسعت جامعه !!!! ...

بياييم سعي كنيم براي داشتن زندگي وجهاني زيباتر،باهرباوري هستيم،دورغ نگوييم.



انسان با عشق ميميرد ،

                                 با غرور مي تازد ،

                                                        و با دروغ مي بازد .

                                                                              " استاد علي شريعتي "

[ پنجشنبه 1392/04/27 ] [ 2:17 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
5

جانم را قلم مي كنم

اما، قلمم را فرو نمي گذارم ...!!


درد من جامه نیستند تا ز تن درآورم
چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم
درد من نعره نیستند تا زنای جان برآورم
دردهای من نهفتنی ،دردهای من نگفتنی است
دردهای من مثل درد مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه شناسنامهایشان
درد میکند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده سرودنم درد میکند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من
تیکه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد رنگ و بوی غنچه دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگ های توبه توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا دست درد میزند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف میزنم؟
درد،حرف نیست
درد،نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟؟؟                "قيصر امين پور"


نه گندم و نه سيب

آدم فريب نام تو را خورد ...


مست شد خواست كه ساغر شكند

عهد شكست ...

فرق پيمانه و پيمان ز كجا داند مست ؟!؟!
[ شنبه 1392/01/24 ] [ 7:2 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]

بعضی چیزها هست میشن که نیست ها هست بشن

بعضی چیزها سروده میشن که خونده بشن

بعضی چیزها آفریده میشن که زیبا بشن

بعضی چیزها نوشته میشن که خونده بشن

بعضی چیزها گفته میشن تا ادا بشن

بعضی چیزها قرار داده میشن که درد بشن

بعضی چیزها آفریده میشن که فهمیده بشن

بعضی چیزها خلق میشن که پرستش بشن

بعضی چیزها زاییدن میشن که زیبا کشته بشن

بعضی چیزها متولد میشن که عشق بشن

بعضی چیزها فریاد میشن تا سکوت بشن

بعضی چیزها سکوت میشن تا فریاد بشن!!

ولی فقط یکی و یه چیز هست که همه ی اینها میشه و اون

"یگانه خدایی است که در همین نزدیگی هاست."


خداوندا...

بهشتت را دیروز به حراج نهاده بودند

افسوس که من زاده ی امروزم

جهنمت فرداست پس چرا من امروز می سوزم...؟!؟!؟!

                                                                  "استاد علی شریعتی"

[ شنبه 1391/10/30 ] [ 1:21 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
خدایا...

به نور سوگند

به آسمان بلندت سوگند

به علی سوگند

به بی نهایت سوگند

به حسین سوگند

به شهادت سوگند

و به عشق سوگند

که من عاشق زیبایی ام.

                                      "شهید دکتر چمران"


اگر تنهاترین، تنها شوم باز هم خدا هست

او جانشین(خود) همه نداشته هاست

نفرین و آفرین های بی ثمر است

اگر تمام خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کینه بر سرم ببارد

تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی!

ای پناهگاه ابدی!

تو می توانی جانشین(خود) همه ی بی پناهی و تنهایی های من شوی.

                                                                  "دکتر علی شریعتی"


نمی دانم چرا این روزها همه صداقت را دوست دارند

ولیکن نه در عمل و فقط در گفتار

وقتی صادقی، باورت ندارند

وقتی پاک و ساده ای، احمق ات می خوانند

وقتی می خواهی آنگونه که باید باشی ، نمی خواهند

وقتی نیستی هستی ، وقتی هستی نیستی

وقتی قهرمانی آخری ، وقتی مرده ای قهرمانی

وقتی عارف و عاشقی غایبی ، وقتی سخنوری و ظاهری حاضری

خدایا ...

دنیایم را نگه دار ، خسته ام می خواهم پیاده شوم


منتظران به هوش باشید!!!!

که حسین را منتظرانش کشتند.

امان از جهالت قوم جاهل که سالهاست ادامه دارد...


عشقی می خواهم

بدون دلیل، بدون خاصیت

بدون مرز و تا بی نهایت

گمانم، پله پله تا ملاقات خدا را می خواهم.


ممکن است نتوانم ظلمت و تاریکی را از بین ببرم

اما، با همه کوچکی خود نشان دهنده فرق میان ظلمت و نور هستم




ادامه مطلب
[ سه شنبه 1391/10/12 ] [ 0:0 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
درحیرتم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند

و بر حسینی میگریند که آزاده زیست و آزاده مرد...


سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم؟!

گواهی بخواهید، اینك گواه:
همین زخمهایی كه نشمرده ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست، عمری به سر برده ایم

                                                                       «مرحوم قیصر امین پور»


آهای مترسک دستانت را ببند

کسی منتظر آغوش تو نیست

مگر نمی دانی در این کشور سالهاست ایستادگی تنهایی می آورد!!


بگذار آهوهای این دوره برای خود گرگی کنند

و به حساب خود زرنگ باشند

ولی تو همان شیر ساده بمان!


نعره هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمیکند...

من از سکوت موریانه ها میترسم!!!


من برای روزهایی که فردا نام گرفته اند می نویسم

روزهایی که من دگر نیستم

و چشمان تو عاشق می شوند

بازهم قصه ی پرغصه ی مادر بزرگ درست شد

یکی بود و یکی نبود!!


دلـم گـرفته است ...

نه اینـکه کسی کاری کرده باشد نه ...

من آنقدر آدم گریز شده ام که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد...

دلم گرفتـه است که آنچه هستم را نمی فهمند ...

و آنچه هستند را میپذیرم ...

و دنیـا هم به رویش نمی آورد این تنـاقض را...


میدانی...
بعضی ها را هرچه بخوانی...
خسته نمی شوی...!
بعضی ها را هر چه گوش کنی...
عادت نمی شوند...!
بعضی ها هر چه تکرار شوند...
باز بکر و دست نخورده اند...
دیده ای..؟
شنیده ای...؟
بعضی ها" بینهایت اند...

حقیقتا شهدای کربلا  اینگونه اند


یه وبلاگ بهتون معرفی می کنم که مطمئنا با خوندنش لحظات خوبی را خواهید داشت:

www.illicit.blogfa.com



[ جمعه 1391/08/26 ] [ 1:59 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
عشق بی فرجام بهتر از فرجام بی عشق است.

مردن با عزت بهتر از ماندن با ذلت است.


خدا می داند و تنها خدا می داند که چقدر برای راه :

محمدها، علی ها ، حسن ها، حسین ها،

مصدق ها ، میرزای جنگلی ها ، شریعتی ها ،

طالقانی ها ، امام موسی صدرها، چمران ها ،

جلال آل احمدها ، سید احمدخمینی ها و...

دلم می سوزد و می تپد!!

خدا می داند و تنها خدا می داند که چقدر برای عشق :

حمزه ها، مالک ها، عمارها، میثم تمارها، ابوذرغفاری ها، زینب ها، عباس ها و...

دلم پر می زند!!

کجایی ای یار؟!؟! فراق بس است رخ بنما...


در این زمانه ما که هستیم ؟!؟!

تنهایی غریب یا غریبه ای تنها...(خود نوشت)


امروز خم شدم و در گوش نوزادی که مرده به دنیا آمده بود آهسته گفتم :

آسوده بخواب که چیزی را از دست نداده ای.


گویی بعد از مدتها نبودن در بودن دنیا!! تازه فهمیده ام آرامش درون یعنی چه ؟!

خدایا...!!

آرامش درون به این موجود دون عنایت فرما.

گویی بعد از مدتها نبودن در بودن دنیا !! تازه فهمیده ام اوج روحم کجاست ؟!

خدایا...!!

عروج روح تا عرش هفتم به این موجود فرش عنایت فرما.

گویی بعد از مدتها نبودن در بودن دنیا !! تازه فهمیده ام جایم کجاست ؟!

خدایا...!!

به این جا مانده از جا ، منزلت عطا فرما.

و گویی بعد از مدتها نبودن در بودن دنیا !! تازه فهمیده ام خدای یگانه ام تو کیستی ؟!

خدایا....!!

به این گمشده ی ،پیدا کرده ی راه ،خودت را عطا فرما.

                                                     (هر کی فهمید آروم توی قلبش بگه آمین)


[ جمعه 1391/06/03 ] [ 2:18 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]

علي و فاطمه نمونه ي بارزي از دو بال يك مرغ عشق اند

مرغ عشقي كه تا بي نهايت پرواز نمود و همه تنها در گفتار و خيال دوستدار آن هستند.

روز پدر برتمامي پدراني كه خود راوقف كردندتا نسلي از خود برجاي گذارند،شايسته بشريت مباركباد.(خودنوشت)


(كي مي تونه جز قلب زخمي ام، عشق بي حدم رو به وطنم ايران درك كنه؟!؟!)

راز خوشبختی من خفته در قلب من است

تو کجا می گردی.قلب من این وطن است
خاک مادرزادی.خانه ی اجدادی
این وطن ارثیه ی . پشت در پشت من است
هیچ ابر قدرتکی.مرد تسخیرش نیست
زن اگر تهمینه. مرد اگر تهمتن است
گریه ها کرده وطن.تاب آورده وطن
مام پر درد وطن.مادری شیرزن است
قلب من!خانه ی من. خانه ی زخم به تن
خسته ام از جانی که گرفتار تن است
من به مرگ آگاهم.مرگ را می خواهم
هم وطن ها را هم. دشمن آتش زدن است (ترانه جديد محسن چاوشي)


اعصاب چيست؟! چيزي كه هيچ كس ندارد ولي همه توقع دارند كه تو داشته باشي.

توقع چيست ؟! چيزي كه همه دارند و تو نبايد داشته باشي.


شاد كردن قلبي با يك عمل بهتر از هزاران سر است كه به نيايش خم شده باشد(گاندي)

اي قطار راهت را بگير و برو ، كه نه كوه توان ريزش دارد و نه ريزعلي پيراهن اضافه

چرا كه روزگار ، روزگار ديگريست!!!


عشق بدون مقدمه آغاز مي شود

بصورت نياز در انسان نطفه مي بندد

رشد مي كند و بزرگ مي شود تا بالغ گردد

وليكن بدون آگاهي تكامل نميابد!!! (خودنوشت)


آدميان و بندگان خدا :

برايتان تمام خوبي ها را آرزو مي كنم و نه شادي ها را

چرا كه شادي آن چيزي است كه شما مي خواهيد

و خوبي ها آن چه هستند كه خدا برايتان مي خواهد(گرفته شده از گفتار استاد شريعتي)


[ یکشنبه 1391/03/14 ] [ 1:22 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
عادت کرده ام
کوتاه بنویسم
کوتاه بخونم
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت می کنم
کوتاه زندگی می کنم
یا شاید
                                        کوتاه بمیرم...

فريادنمي كشم كه خواهند گفت از استخوان درد است

مويه نمي كنم كه باور نخواهند كرد، اين صداي زخمي يك مرد است

گريبان نمي درم كه عرياني عادت درختان بي تصميم، در تازيانه ي هواي سرد است

صله نمي خواهم از هيچ كس، چرا كه طلا همه افتخار از اين دارد كه به رنگ گونه هاي من زرد است...

 **************************************************************

دستانت را به من بده تا از آتش بگذريم مگر نمي داني آنها كه سوختند همه تنها بودند ؟!؟! "زرتشت"

 **************************************************************

( آيين كهن چهارشنبه سوري چه بود و چه شد؟!؟! ) خدا را هزار مرتبه شاكرم كه در كشوري زندگي ميكنم : بهترين دين، آيين و تمدن را داشته و دارد

برترين اسطورها و پهلوان ها را داشته و دارد

مردمي را داشته و دارد كه هميشه دوست دار عالي ترين اشعار بشري بوده و هستند؛

اميدوارم كه امسال هموطنانم زندگي شاد و سربلندي را داشته باشند. پس : "آزادي و آگاهي" و تحقق "حقيقت و عدالت" در دامن آنها را از خداوند براي ايرانم مي خواهم . *****************************************************************

چه بسيار انسانها ديدم كه تنشان لباس نبود و چه بسيار لباسها ديدم كه درونشان انساني نبود!!! *****************************************************************

امام حسين (ع) : مردم بندگان دنيا هستند و دين لقلقه اي بر سر زبانهايشان است و آنگاه كه بلا و آسيبي (امتحان و آزمايش) برسد چه اندك اند دين داران...

(از بس منفعت طلبي و پله قرار دادن مردم براي پيشرفت خود از بعضي ها ديدم اين را نوشتم .) *****************************************************************

دعاي باران چرا؟!؟! دعاي عشق بخوانيم!!! اين روزها دلها تشنه ترند تا زمين... *****************************************************************

خدايا خواهشمندم : به انسانهايي كه ايمان آورده اند بفهمان كه تو خدا هستي نه آنها...

[ یکشنبه 1390/12/28 ] [ 4:18 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
همیشه گفته ام که می خواهم داستانی باشم برای ایران و به نام خودم

خسته از این همه اسم و نام که فقط اسم و نام هستند بر زندگی تاریکمان!!

نه، هرگز نمی خواهم بزرگی و شکوه گذشتگان را آبرویی برای خود قرار دهم

می خواهم خود قصه ای جدید بر سرزمین مادری ام بنگارم

سرزمینی که آن را بیشتر از جان دوست می دارم

آری، می خواهم خود قصه ای شوم بر پایان تمام غصه های مهد و وطنم ایران

ایران...ایران...ایران، ذره ذره ی خاک تو گواهی است بر عشق بی پایانم به تو

به خدا قسم!! به خدا قسم... تو را ای ایران از جان بیشتر دوست می دارم.(خودنوشت)


واگرخفه ام کنند

سازش نخواهم کرد

وحقیقت راقربانی مصلحت نمی کنم

واماآن قوم             اگرموفق شوند       ومرابردارکشند

ویاهمچون             عین القضات         شمع آجین کنند

یامانند                 ژوردانو              درآتشم بسوزانند

سرت شنیدن       یک آخ     راهم بردلشان خواهم گذاشت

چرا که من :

شیعه ی مولایی،هستم به نام علی(ع)

شناخت را ارث برده ام از زهرا(س)

راه را آموخته ام از امامم حسین(ع)

 آگاهی ام را مدیونم به زینب(س)

و انتظارم رافرا گرفته ام از مولایم مهدی(عج)


(سوره مبارکه ی انفال آیات 24 الی 26 با دقت خوانه شود!!)

بسم الله الرحمن الرحیم

وبترسید از بلائی که چون آید تنها مخصوص ستمکاران شما نباشد

(بلکه ظالمان ومظلومان همه رافراگیرد)وبدانیدکه عقاب خدابسیارسخت است* 

وبه یادآریدزمانی که عده قلیلی بودیدکه شماراضعیف وخواردرزمین میشمردند

واز(مشرک)برخودترسان بودیدکه مباداشمارا(از رو ی زمین)برچینند؛

بعدازآن خداشمارادرپناه خودآوردوبه یاری خودنیرومندی ونصرت عطاکرد 

واز پاکیزه ترین(غنایم) وطعامهاروزی شمافرمود،باشدکه شکربه جای آرید*

اگر بتوانم دلي را از شكستن باز دارم بيهوده نزيسته ام

اگر بتوانم رنجي را بكاهم يا دردي را مرهم نهم يا مرغكي رنجور را به آشيانه باز آورم  

      حاشا، بیهوده نزیسته ام


مرگ هر لحظه درکمین است و توطئه ها درمیانم گرفته اند؛

من بامرگ زندگی کرده ام،باتوطئه ها خوکرده ام ؛

امااکنون نمی خواهم بمیرم هنوز خیلی کاردارم،

چشمهایی که از زندگی عزیزترند انتظار مرا می کشند...!!!

...

اما، نه باید زنده بمانم واین سه آتش(مکتب، وحدت و عدالت) را در سینه ام نگاه دارم .
ادامه مطلب
[ شنبه 1390/10/24 ] [ 1:44 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
يلدا شبي است بلند كه دور هم بودن را در ذهن طلايي مي كند
واين نشاني از آن است :
تا موقعي كه با هم هستيم لحظاتمان شاد،عمرمان طولاني و خوشي هايمان تقسيم مي شود
وكسي در گوشه ي اين جهان كوچك بزرگ نما! تنها نمي ماند و نمي ميرد!!
يلداي نشان از بلنداي انسانيت است؛ انسان، آنگونه كه بايد باشد ونيست...!!                           

استاد شهيد شريعتي:

وقتي كه نياز بشر را وادار به دزدي از يتيمخانه ميكند،

بايد باور كرد كه نام دزد اشتباه چاپي كلمه درد است!!

-------------------------------------------------------------------------------------

انسان با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد!!

(درباره ي اين چند كلمه مي توان ساعتها حرف زد و دفترها پر كرد و متعقب آن سالها زندگي )

--------------------------------------------------------------------------------------

ارزش يك شانه تخم مرغ هشت هزار تومان است

ارزش يك كتاب خوب چهار هزار تومان است

در نتيجه : ارزش قسمت تحتاني مرغ بالاتر از مغز يك نويسنده است!!

--------------------------------------------------------------------------------------

اگر همه ي جهان گرگ هاي دردنده شوند چه باك؟!؟!

كه تو همچنان يگانه خداي مهربان مني!!


حقيقت و عدالت زاييده ي آگاهي است

و آگاهي كودكي پرورده شده در دامن آزادي

پس تو را اي آزادي دوست مي دارم؛

اي انسان در هر كجاي جهان و دنيا كه هستي

بدون بهانه و عاشقانه مي گويم "دوستت دارم "

تا زماني كه حقيقت و عدالت را مي جويي!!


وقتي مرا مي خواني آنچنان به تو گوش مي كنم  كه گويا همين يك بنده را دارم

و تو آنچنان از من غافلي كه گويا هزاران خدا داري.


[ سه شنبه 1390/09/29 ] [ 4:7 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
در حیرتم از مردمی که زیر شلاق ظلم و ستم به سر می برند

و بر حسینی می گریند که آزاده زیست و آزاده شهید شد. 

---------------------------------------------------------------------------"استاد شریعتی"      

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود

افسوس که زخمهایش را نشانمان دادند

و بزرگترین درد او را بی آبی !!                     


اولین مجلس عزای حسین(ع) در دربار یزید بود!!

اولین کسی که مردم را از سینه زنی بر حسین(ع) باز داشت پیام آور دشت کربلا زینب(س) بود!!

یزید علیه العنه بعد از قتل نوه ی رسول ا... که خود را مورد خشم و نفرت مسلمانان می دید و بیم خونخواهی خوانخواهان حسین(ع) داشت با توبه و ابراز تاسف ظاهری و برگزاری مجلس سینه زنی سعی در منحرف نمودن اذهان مردم از هدف اصلی راه و قیام امام نمود؛ هنگامی که این خبر به پیام آور دشت کربلا زینب(س) رسید، زینب وار مردم را از اینگونه سینه زنی و عزاداری منع نمود و در شناساندن راه امام شهید و یارانش در مجالس شروع به سخنرانی نمود تا هویت واقعی این عزاداری ها و راه اصلی امام پنهان نماند. که اگر زینب(س) نبود کربلا و اسلام نبود.

پس بدانیم و آگاه باشیم شور بدون شعور همانند شعور بدون شور کاری است بیهوده و گزاف، چرا که در راه هدف حسین(ع)و تمامی آزادگان جهان گام برداشتن، شور و شعور لازم و ملزوم هم هستند.

راه حسین(ع) منحصر به شیعه نیست راه حسین(ع) همان راهی است که در آن وهب نصرانی مسیحی یکی از هفتاد و تن شهدای کربلا نام میگیرد تا به عالم نشان دهند، برای تحقق آزادگی که در آن حقیقت و عدالت شکل میگیرد انسانها باید در هر دین ،مذهب، آیین، قومیت و نگرشی در کنار هم قرار بگیرند.

(توصیه می شود نقش شهدای کربلا و رابطه ی آن با مکتب فرماسونری را حتما تحقیق نمایند.)


هر که مناسک و زیارت کعبه را نیمه کاره رها کند در حکم کافر حربی است؛ چرا امام حسین مناسک و زیارت کعبه را نیمه کاره رها کردند؟!؟!

مناسک حج جز فروع آفرینش است؛ امام با این کار خواستند به همه ی جهان بفهمانند که وقتی اصول اصلی و اساسی مانند آزادی، حقیقت و عدالت در جامعه ای از بین برود دیگر انجام فروع کاری است بیهوده!!


      هرگز وجود حاضر غایب دیده اید                             من در میان جمع و دلم جای دگر است

 اگه زمان امام حسین بودیم در کدام سپاه قرار می گرفتیم ؟!؟!

آگاهی یا تزویر؟!؟!

آزادگی یا آزادی؟!؟!

مرگ یا زندگی؟!؟!

و عشق یا عادت؟!؟!

حق باطل یا باطل حقیقت؟!؟!

نیاز به جواب نیست بلکه تامل کافیه تا امروز خودمون رو ببینیم و بسنجیم که کجا می بودیم اگر می بودیم!!


[ چهارشنبه 1390/09/09 ] [ 11:51 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
آموخته ام که با پول میشود خانه خرید ولی آشیانه نه

رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه

می توان مقام خرید ولی احترام نه، کتاب خرید ولی دانش نه

می توان دارو خرید ولی سلامتی نه و می توان آدم خرید ولی عشق را هرگز...!!!!

                                                                                      "چارلی چاپلین"


به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما...

هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: مگر کوری؟!؟!


به نظرتون این حرف امروزه چقدر مصداق دارد؟! و آیا اصلا در دنیای درون شما هست؟!

من عاشق آن دیالوگ پدر ژپتو به پینوکیو هستم که می گفت:

"پینوکیو چوبی بمان آدم ها سنگی اند،دنیایشان قشنگ نیست"


خداوندا...

به مذهبی های ما بفهمان که :

مذهب اگر پیش از مرگ و در زندگی دنیا به کار نیاید، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد!!

                                                                                          "استاد شریعتی"


از کودک فال فروش پرسیدم چه می کنی؟!؟!

گفت به آنان که در امروز خود مانده اند فردا را می فروشم...!!


یه تفکر غلط در کشورم ایران شکل گرفته است و آن هم این که عده ای قسمتی از انسانیت

یعنی احساس داشتن رو با افتخار از خودشون نفی می کنند. همفکر و همدرد عزیز!!

انسان اگر احساس نداشته باشد انسان نیست چرا که یک پرنده ی عشق زمانی اوج گرفته

و پرواز می کند که بتواند دو بال عشق و احساس را با هم بکار بگیرد. احساسی بودن من و تو

نفی عقلانی بودن ما نیست بلکه انسان هر گاه احساس کمبود چیزی را در زندگی بکند درست

همان موقع هست که برای رفع نیاز از عقل و تفکر صحیح کمک می گیرد. عقل و احساس لازم و

ملزوم هم هستند و فاجعه زمانی در تاریخ رخ می دهد که این دو جدای از هم بکار گرفته شوند

یا در جای ناثواب خود!! فریاد استادم شریعتی بزرگ در گوشم هنوز طنین انداز است که :

"خداوندا...تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است."

[ پنجشنبه 1390/07/28 ] [ 3:53 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
اندیشیدن به پایان هرچیز شیرینی حضورش راتلخ میکند،بگذار پایان تو راغافل گیرکندمانند آغاز.

                                                                   "استادشریعتی"


در روزگاری که لبخند آدمها به خاطر شکست توست، برخیز تا بگریند. "کورش کبیر"


این جمله ی استاد شریعتی را بارها شنیده ایم که دوست داشتن از عشق برتر است چرا؟!؟!

ما می توانیم بدون تغییر و محدودیت همه را دوست داشته باشیم و دوست داشته شویم، همانطور

که پدر،مادر،همفکران و اقوام را دوست داریم، همانطور که با حس میهن دوستی ایرانیان را دوست

داریم ودرمرتبه ی بالاتر همانطور که همه ی انسانهای جهان را که آفریده ی الله هستند را دوست

می داریم.دوست داشتن یکی محدود کننده ی دیگری نیست و متعاقب آن شدت و ضعف در

دوستی همیشه وجود دارد.

اماعشق...عشق یعنی محدودیت یعنی دو تا شدن و فقط دوتاشدن و بودن و ماندن!! دیگر مثل

دوست داشتن جمع کثیری را در بر نمی گیرد و تو هیچگاه خواهان این نیستی که عشق را

فریاد بزنی برای دیگران...فریاد می زنی اما نه برای دیگران که برای خود خود خود تنهایت...و

تو عشق را به انحصار می کشی؛اینجاست که دوست داشتن از عشق برتر می شود ولی

بزرگترین سوال همین جا شکل میگیرد...

چرا شعرا، عرفا، اهل سلوک و همه و همه عشق را مقدس و کامل کننده می دانند؟!؟!

وقتی ما می خواهیم همه چیز کسی فقط و فقط برای ما باشد چه می کنیم؟!؟!

دقیقا همین جاست که عشق تقدس می یابد وشروع می کند به انسان سازی، همین جاست که

مامی خواهیم تکامل پیدا کنیم برای بودن در کنار عشقمان...چرا که دیگر ما قلبی را در انحصار خود

می خواهیم، آنگاه شروع می کنیم به جهادی اکبر در درون خود، خانه ی پوسیده و خراب دلمان

را دوباره از نو می سازیم،چرا که برای در انحصار گرفتن قلبی باید همه چیز داشته باشیم و آنگاه

همه ی خوبیها را می خواهیم در درون خود جای دهیم که عشق فقط برای ما باشد و بماند...

(این یعنی عشق)

هر روز می خواهیم نو و بهتر شویم تا که عشق کهنه نشود، تا که عشق از سکون که در پس آن

منجلاب است قرار نگیرد، تا که عشق همه چیز داشته باشد جز عدم...

واینجاست که انسان کامل می شود، کامل می شود و باز هم کامل می شود تا بی نهایت...

و برای انسانی که نظر دارد به بی نهایت مگر چیزی جز ذات خدا اقنا کننده هست؟!؟!


چرا ما حرفهای زیبایی رو که باید بزنیم در درون خود قرار می دهیم وحرفهایی رو که باعث رنجش

دلها می شود به راحتی بر زبان جاری می سازیم؟!؟!

زندگی یعنی همین...پس گفتن دوستت دارم را از هم تا هستیم دریغ نکنیم.

[ پنجشنبه 1390/06/31 ] [ 11:24 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
به راستی چرا روشنفکران شرق، در غرب می میرند؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
دیدن لبخند آنهایی که رنج میکشد،از اشک هایشان برایم دردناک تر است.

قدر یعنی اینکه بفهمیم وبدانیم برای قدم در راه خدا که همانا زندگی برتر است

همیشه باید آگاه وبیدار بود نه در خواب غفلت و نادانی!!!


چقدر علی و فاطمه مانند هم هستند وقتی که ،

علی(ع) را طالب خلافت!!

وهمسرش فاطمه(س) را زنی بیمار ومریض می شناسند...!!! 


بعضی وقتها مثل این روزها خیلی دلم واسه ی خودم و انسانهای مثل خودم می سوزه؟!؟!

می سوزه چون هر وقت خواستیم دوست داشته باشیم و یا دوست داشته شویم

هزاربهانه ی ظاهری بانام دین وعرف ومردم و...راهمان رابستندکه دوست داشتن راگم کنیم؟!؟!

آخ...آخ که چقدر خسته ام از این همه بهانه های ظاهری وخود ساخته ی خود خراب کن!!! 

می خواهم خود رادوباره و از نوبسازم، ولی آنگونه که باید باشم نه آنگونه که می خواهند!!


زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد

و قلبها گرامی تر از آنند که بشکنند

آنچه از روزگار بدست می آید با خنده نمی ماند

و آنچه از دست می رود با گریه جبران نمی شود

فردا طلوع خورشیدی دوباره است، حتی اگر ما نباشیم...

[ یکشنبه 1390/05/30 ] [ 1:57 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
زادگاه و تاریخ تولد هیچ کس در هیچ نقشه و تقویمی نیست

چرا که آدمهاهر لحظه در قلب کسانی که دوستشان دارند جای می گیرند متولد می شوند

                                                                                                 "کوروش کبیر"


سالهاست که بر چوبه تیر باران زندگی آویزانیم...

افسوس که از شلیک خبری نیست


صداقت این دوره معانی مختلفی دارد...

مردان سیاسی،خدمت را صداقت می دانند

حقوق دانان،راستگویی درحق را صداقت می دانند

شاعران،در یاد داشتن یار را صداقت می دانند

عشاق، بودن و ماندن در کنار یار را صداقت می دانند

و کسی در این گوشه ی جهان صداقت را در سکوت می داند

         سکوتی غرق در حرفهای نگفته و جامانده در اعماق وجود و...سکوتی صادقانه!!


                                      ""ماه مبارک رمضان مبارک""

همیشه فکر می کنم چطور میشه یه روز...چی میگم حتی نصف روز تابستان!! روزه گرفت

کسی که اگه صبحانه نخوره سر درد میگیره...ظهرها با دل ضعفه شدید سر سفره میشینه

چطور میتونه یه روز طولانی(دوازده الی چهارده ساعت)رو روزه بگیره وهیچ چی دلش نخواد

اونوقته که یادم میافته عظمتی به وسعت خدای جهان رو،همونی که گاهی از درکش عاجزم

 وعجز من، عجز کوچکی ام در برابر عظمتی است به زیبایی الله...



[ دوشنبه 1390/05/10 ] [ 7:3 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
روزی از روزها، شبی از شب ها

خواهم افتادوخواهم مرد ، اما می خواهم هر چه بیشتر بروم

تاهرچه دورتربیفتم ، تا هر چه دیرتر بیفتم

هرچه دیرتر و دورتر بمیرم ، نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه

پیش از آن که می توانستم بروم وبمانم ، افتاده باشم وجان داده باشم...همین

29 خرداد باز هم گذشت و همه گذشتند از نام و افکار استادشریعتی چرا؟!؟!

استاد دردو فکرمولایش علی رامی شناخت

ومثل اینکه پیروان و یاران مولایم علی محکوم اندبه شناخته نشدن!!


قدر دستهایم را تازه فهمیدم!...وقدر چشمهایم را!...

وتازه فهمیدم چه شکوهی دارد ایستادن بر روی دو پاوقتی که زمین خورده بودم...


خدایا می دانم ما را خلق کردی برای دوست داشتن همدیگر

وچه تلخ است اگر ما نفهمیم و بمیریم

خدایا می دانم ما را خلق کردی برای شناخت همدیگر

وچه تلخ است اگر غریب بمیریم ونفهمیم

خدایا می دانم ما را خلق کردی برای پرستش

وچه تلخ است اگر یاد نگیریم طریق عشق ورزی!!

خدایا می دانم همه زیبایی هایی را که هنگامه ی خلقت مرا بر استواری آن امر نمودی

وچه تلخ است اگر از یاد ببریم و به یاد نیاوریم و نفهمیم وبمیریم...


اینکه چقدر زنده هستم مهم نیست

مهم اینست که بتوانم چقدر دوست داشتن انسانها رو به اونها عاشقانه و باصداقت اثبات کنم!!

[ یکشنبه 1390/04/05 ] [ 11:59 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
باران باش وببار، نگو دستهاي خالي از آن كيست... "كوروش كبير"
خداوندا مرا از كساني قرار ده كه دنيايشان را براي دينشان مي فروشند

نه دينشان را براي دنياييشان...         "استادعلي شريعتي"


سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌
كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه
يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه
يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛
يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره
يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت
هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك
اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد
ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد.
يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود،
انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند
واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم
همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند
من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده
من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام
که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب‌ کنم
وای بر من اگر همین طور خاك‌ باقي‌ بمانم
الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..
بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم
پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم


هميشه به خودم ميگم اميد چند سال مي خواي زندگي كني؟!؟!

بعد با اين علامت سوالها شونه هام ميره بالا وبه خودم ميگم:

مهم نيست چند سال زندگي قراره بكنم، مهم اينه بتونم اونطور باشم كه بايد باشم...!!

بعد اون وقته كه دنيا، آدمهاش، عشق هاش وهمه ي رنگهاش برام زيبا مي شه

و دقيق همون موقع است كه خدا را تا بي نهايت مي تونم حس كنم و ببينم...

[ دوشنبه 1390/02/26 ] [ 5:40 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
دوست داشتن غریبست و عجیب تر از آن دوست داشته شدن

وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد

ونفسها،صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده

به بازیش می گیریم و هر چه او عاشق تر، ماسرخوش تر

هر چه دل او نازک تر، ما بی رحم تر

                                                                                تقصیر از ما نیست . . .!!!

تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده

-------------------------------------------------------------------------------------------------

چه کوچکند آنهایی که دوست داشتن مرا بهانه می دانند وفریب!!! ولی با همه ی اینها . . .

خدایا شکر چون می توانم، انسانها رو دوست داشته باشم، برای انسان بودنشان نه برای :

فقیریاپولدار بودن
مرد یا زن بودن
سیاه یاسفیدبودن
زشت یا زیبا بودن
خودی یا بیگانه بودن
عاشق یا معشوق بودن
خدایا سپاسگذارم که نعمت دوست داشتن و دوست داشته شدن را به من آموختی
تا بتوانم به آنهایی که دوستشان دارم عاشقانه بگویم "دوستت دارم"
                                                             در زمان حیاتشان نه بعد از مرگشان

با زبانم نه با مخفی کردن دوست داشتن!!

با احساس قلبم نه با دو،دوتای  فکرم

برای همه ی این نعمت ها چگونه سپاسگذارت باشم یگانه معبودم؟!؟!

-----------------------------------------------------------------------------------------------

با تو همه ی رنگ های این سرزمین را که زمین نام گرفته  آشنا می بینم "استاد شریعتی"

-----------------------------------------------------------------------------------------------

هی باتوام فلانی که صدای مرا می شنوی...

                                    زندگی شاید همین باشد!!

[ سه شنبه 1390/02/06 ] [ 0:32 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
قلاب ها علامت کدامین سوالند که ماهیان اینگونه جوابشان را میدهند؟!؟!


دوباره سیب بچین؛ حوا من خسته ام...بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند!!


میخواستم زندگی کنم راهم را بستند/ستایش کردم گفتند خرافاتست

عاشق شدم گفتند دروغ است/گریستم گفتند بهانه است

خندیدم گفتند دیوانه است/دنیایم رانگه داریدخسته ام،میخواهم پیاده شوم

                                                                                     "استاد علی شریعتی"


باید گاهی سکوت کنیم شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد

دوستدار آشناست؟! عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت...


یک قدم برای من کافی است/ای نور، ای محبت محض، هدایتم کن

گامهایم را استوار بدار/نمی خواهم تا ان دور دستها برسم

برای من یک قدم کافی است

(بهترین راه برای ساختن فردا این است که همه ی هوش و شوق خود را روی انجام کارهای امروز

متمرکز سازیدو آنها را به بهترین نحو انجام دهید؛ این تنها راه موجود برای ساختن فرداست.)


هر گاه عاشقانه دست کسی را برای کمک گرفتم خود گم شدم

آنقدر در من شوق هدایت هست که ترس از گم شدن رنگ می بازد

چرا که من دوست دارم انسانها را در هر رنگ ، آیین ، مرز و زبانی؛

آنگونه که هستند نه آنگونه که می خواهم باشند!!



[ یکشنبه 1390/01/21 ] [ 0:55 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
خدایا در سال جدید روح و جسم مردمم را از آرامش،صداقت ودوست داشتن نسبت به هم افزون گردان...

اعتقاد پیشینیان ما بر این بود که در شب چهارشنبه سوری انسان باید                     

تمام بدی هارا ازخود دورنمایدو درآتش بسوزاند تابتواندهمراه عیدطبیعت،                    

عیددرونی و سلوک معنوی خود را آغازکند؛ پس بیاییم در سال جدید...                

هم را بیشتر دوست بداریم،صادق تر باشیم،خوبی و شادی را برای همه

بخواهیم،چشمانمان را ببیندیم

...و خدا را در اوج بی نهایت با تمام زیبایی هاحس کنیم!!!!


چه خانه ی سرد و بی روحی است طبیعت که خدا را از آن گرفته باشند

چه شب دراز و تاریک زمستانی است تاریخ که علی در آن مرده باشد

وچه قبرستان عزادار وغم زده ای است زمین، که در آن معبد نباشد


کسانی که خود بسیارند، نیازی به هموطن ندارند

کسانی که خود آزادند، از زندان به ستوه نمی آیند

آدم های اندکند که به ازدحام محتاجند...                  "استاد علی شریعتی"


[ دوشنبه 1389/12/23 ] [ 11:51 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
این آپ رو با توجه به رفتار و قضاوت های گاها اشتباه خودمون توی جامعه نوشتم ...

گفتار نخست(مطلق گرایی):

اولین اشتباه ما مطلق گرایی شخصیتی است.  کسی را فوق العاده قبول داریم و کسی دیگر را اصلا قبول نداریم؛ این امر باعث میشه خوبی و بدی هایی رو که از طرف سر میزنه رو نبینیم یا اگر هم خطایی ببینیم اون رو  به تمام شخصیت و منش اون فرد گسترش بدیم در حالی که وی یک خطا ودر همین موضوع انجام داده نه چیز دیگری. مثلا اگر کسی فقط یه کار خطا انجام بدهد نمی گوییم همین کار را اشتباه یا خطا انجام داده بلکه این اشتباه را به تمام کارها،افکار و اعتقادات وی اشاعه می دهیم و این در حالی است که هر یک از ما انسانها ممکن الخطا هستیم و سر زدن یک خطا از انسان به این مفهوم نیست که همه ی کارهای وی اشتباه است. پس انسانها حتی اگر اشتباه نمایند دارای محاسن و درستی هایی نیز هستند و اگر کسی اکثر کارهایش درست باشد امکان خطا در وی نیز وجود دارد.

دومین مورد در مطلق گرایی این است که ما در کلمات و افکار خود مدام تکرار کنیم می دانم/مطمئنم... وقتی ما این را گفتیم به طرف مقابل ناخواسته القا می کنیم که حاضر به شنیدن حرفی نیستیم و درست همین موقع است که تمام دربهای یادگیری، همفکری، پیشرفت، گفتمان و استفاده از نظر دیگران را به روی خود می بندیم و پس از آن حتی اگر به اشتباه خود نیز پی ببریم دیگر به راحتی حاضر به اصلاح عقیده و فکر خود نمی شویم و فرهنگ گفتمان مثل امروزه در ما گم می شود. پس در هر مورد اگر کاملا هم مطمئن بودیم که می دانیم ذره ای جا برای اشتباه خود کنار بگذاریم تا اگر اشتباه می کردیم بتوانیم آن را اصلاح نماییم...

گفتار دوم(اعتقاد):

 در اعتقادات و نظرات ما فکر می کنیم اگر کسی به چیزی اعتقاد داشت نباید بر خلاف آن حرف بزنیم چون اعتقاد و نظر وی این است؛ بالعکس ما باید اعتقاد و نظر خود را که با آگاهی!! به دست آورده ایم را بیان نماییم و درباره صحت و غلط چیزی هفکری و گفتمان داشته باشیم ولی نباید فراموش کنیم که وقتی می خواهیم اعتقادات و نظرات خود را بگوییم باید آن را در معرض قضاوت قرار دهیم و نه اینکه آن را را به دیگری تحمیل نماییم!!... اینکه ما به اعتقادات و افکار هم احترام بگذاریم بسیار امر پسندیده و منطقی است ولی مخالفتی با بیان و شنیدن اعتقادات و نظرات دیگر ندارد(چیزی که ما امروزه بیشتر بالعکس عمل می کنیم).

گفتار سوم(اثبات و انکار):

این موضوع هم مخصوصا در مردان سیاسی و طرفدارانشان زیاد برخورد کرده ایم. نیاز نیست برای اثبات کسی دیگری را انکار کنیم و بالعکس. مثلا می گویند فلانی خیلی انسان درست کاری است و بلافاصله دیگری را تخریب می کنند در حالی که می توانیم کسی را اثبات کنیم بدون اینکه دیگری را تخریب نماییم . هرگاه می خواهیم کسی را اثبات نماییم کافی است از خوبی های او بگوییم نه اینکه یکی را انکار کنیم تا به این وسیله دیگری را اثبات نماییم.

   اگر در زندگی از افراط و تفریط در هر کاری دوری کنیم می توانیم جهانی زیبا داشته باشیم...


جهان محضر خداست ...در محضر خدا هم را دوست بداریم !!





[ شنبه 1389/11/30 ] [ 3:53 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
ممکن است نتوانم تاریکی را از بین ببرم، اما با همه ی کوجیکی ام...

نشان دهنده ی فرق بین ظلمت و نور هستم


هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،تو او را خراب کردی...

به هر که وبه هر چه دل بستم دلم را شکستی و عشق هر کسی را به دل گرفتم،

قرار از من گرفتی...تا هیچ آرزویی در دل نپرورم وهیچ خیروامیدی نداشته باشم...

تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم وبه جز تو آرزویی نداشته باشم

و جز تو به چیزی یا کسی امید نبندم...خدایا!!تو را برهمه ی این نعمت ها شکر می کنم .


خدایا! به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند،

به علی سوگند، به حسین سوگند...

که من عاشق زیباییم و چه زیباست همدرد علی شدن و زجر کشیدن...

چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه ی داغدار را گشودن

و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن...

و شیعه ی تمام عیار علی شدن .


[ شنبه 1389/11/02 ] [ 11:34 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
کاش بااندیشه بیگانه بودم

کاش دیوانه دیوانه بودم

کاش دیوانه بودم تا دلم غمگین نمی شد

یا چنین بردوش صبرم بار غم سنگین نمی شد!!


پدرم نامم را انتخاب کرد

        یکی از اجداد فامیلی ام را

           دگر بس است ؛راهم را خود انتخاب می کنم...؟!؟!


از درد گفتن واز درد شنیدن با مردم بی درد

                                     نمی دانی چه دردیست...؟!؟!؟!


                                                                  

[ دوشنبه 1389/10/13 ] [ 1:50 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]

واگرخفه ام کنند

سازش نخواهم کرد

وحقیقت راقربانی مصلحت نمی کنم

واماآن قوم             اگرموفق شوند       ومرابردارکشند

ویاهمچون             عین القضات         شمع آجین کنند

یامانند                 ژوردانو              درآتشم بسوزانند

سرت شنیدن       یک آخ     راهم بردلشان خواهم گذاشت

چرا که من :

شیعه ی ظلم ستیز علی(ع)

سختی را ارث برده ام از زهرا(س)

راه را آموخته ام از حسین(ع)

 آگاهی ام را مدیونم به زینب(س)

و انتظارم رافرا گرفته ام از مولایم مهدی(عج)

پس مرگ من زندگی است ،چرا که گاهی برای ماندن باید رفت!!!!


چه سنگین است، تحمل ِ این درد، که انسانی در سرزمین خویش ناشناخته باشد!!!


"رب":هرکس مرا دوست بدارد او را می کشم...وهرکه را بکشم خود خون بهای او خواهم شد.

به خودش قسم می تونم درباره ی این جمله دهها صفحه بنویسم ...اما ترسم که مرا دیوانه کندوصالش...!!!

[ یکشنبه 1389/09/28 ] [ 1:5 قبل از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
مردم اغلب بی انصاف،بی منطق و خود محوراند/ولی آنان را ببخش

اگر تو مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند/ولی مهربان باش

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت/ولی موفق باش

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند/ولی شریف و درستکار باش

آنچه را در طول سالیان سال بنانهاده ای شاید یک شبه ویران کنند/ولی سازنده باش

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند/ولی شادمان باش

نیکی های درونت را فراموش می کنند/ولی نیکوکار باش

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان"تو و خداوند"است

                                                                        نه میان تو ومردم!!...

[ سه شنبه 1389/09/09 ] [ 8:58 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]

متنفر نباش،عصبانی نشو،ساده زندگی کن،کم توقع باش،

همیشه لبخند بزن،زیادببخش و دوستان خوب داشته باش.


دکتر شریعتی :

برگ در انتهای زوال می افتد ومیوه در انتهای کمال....بنگر

چگونه خواهی افتاد؟!؟!در انتهای زوال یا در انتهای کمال


مولاعلی(ع):

ببینید ودل مبندید،بگذارید وبگذرید

که روزی چه شیرین وتلخ باید بگذارید وبگذرید!!...

ویک سخن جالب دیگر از ایشان :

"دنیای تو ماننداسبی سرکش است

اگر او به حال خودرها کنی بر زمین ات می زند

واگر افسار آن را محکم بکشی دهانش پاره میشود"


[ شنبه 1389/08/22 ] [ 9:53 بعد از ظهر ] [ اميد و آگاهي ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به رسم ادب
امیدغروبی متولد1364هستم
این وبلاگ رو به 36 زبان دنیا راه انداختم برای اينكه بگويم :
"بنی آدم اعضاي یکديگرند
كه در افرينش ز يك گوهرند"
امکانات وب